اجتناب از تنش بین ایالات متحده و چین: نوید یک جهان چهار قطبی – ایالات متحده و کانادا – بین المللی

اجتناب از تنش بین ایالات متحده و چین: نوید یک جهان چهار قطبی – ایالات متحده و کانادا – بین المللی




پس از کاهش نقش جهانی ایالات متحده و اگرچه بسیاری از رهبران این کشور تمایلی به پذیرش نفوذ روزافزون چین ندارند ، اما ریاست جمهوری دونالد ترامپ – در راه تکمیل – می تواند آخرین نفس دوران تک قطبی باشد.

(همچنین بخوانید: پایان آشفته دولت ترامپ)

بسیاری معتقدند که جهان تک قطبی پس از جنگ سرد جای خود را به نظم بین المللی دو قطبی داد که تحت سلطه ایالات متحده و چین قرار دارد ، اما این نتیجه نه اجتناب ناپذیر است و نه مطلوب. متقابلا، دلایل زیادی برای کار برای جهانی وجود دارد که در آن اروپا و اقتصادهای نوظهور نقش قویتری دارند.

بدون شک ، به عنوان موفق ترین خودکامه در جهان ، چین قبلاً به نفوذ ژئوپلیتیکی قابل توجهی در آسیا و فراتر از آن دست یافته است. در طی دو بحران اخیر جهانی ، فروپاشی مالی سال 2008 و بیماری همه گیر کنونی ، حزب کمونیست چین به سرعت اقتصاد سیاسی این کشور را با شرایط متغیر سازگار کرد ، بنابراین قدرت خود را تثبیت کرد.

و چون کشورهایی که نمی خواهند از خط ایالات متحده پیروی کنند ، معمولاً برای الهام گرفتن و اغلب حمایت مادی به چین متوسل می شوند ، چه چیزی می تواند طبیعی تر از چین باشد که به عنوان یکی از دو قطب قدرت جهانی در حال ظهور است؟

(همچنین می توانید بخوانید: با پیروزی در جورجیا ، دموکرات ها کنترل سنا را در دست خواهند گرفت).

اما واقعیت این است که جهان دو قطبی عمیقا ناپایدار خواهد بود
. ظهور آن خطر درگیری خشونت آمیز (طبق منطق دام توكیدید) را افزایش می دهد و تلفیق آن باعث می شود كه راه حل های مسائل جهانی كاملاً وابسته به منافع ملی دو قدرت حاكم باشد. در این سناریو ، سه بزرگترین چالش پیش روی بشریت نادیده گرفته یا تشدید می شود.

سه چالش

اولین چالش قدرت متمرکز Big Tech است ، در حالی که فناوری اغلب به عنوان جبهه اصلی درگیری بین آنها ارائه می شود. ایالات متحده آمریکا و چین، همخوانی قابل توجهی بین دو کشور وجود دارد: هر دو در جستجوی سلطه الگوریتمی بر انسان هستندکه از طریق آن دولت ها و شرکت ها از سیستم عامل های دیجیتالی و هوش مصنوعی (AI) به عنوان ابزاری برای نظارت و کنترل شهروندان استفاده می کنند.

البته اختلافاتی وجود دارد. در حالی که دولت ایالات متحده چشم انداز خود را از فن آوری بالا اتخاذ کرد و تابع صنعت شد ، غول های فناوری چین همچنان در رحمت دولت باقی مانده و باید دستور کار خود را برآورده کنند. به عنوان مثال ، تحقیقات اخیر نشان می دهد که تقاضای فناوری نظارت توسط دولت های محلی چگونه تحقیق و توسعه سازندگان هوش مصنوعی چینی را شکل می دهد.

(ممکن است به موارد زیر علاقه مند باشید: جولیان آسانژ به دلیل خطر پرواز از آزادی مشروط خودداری کرد).

در هر صورت ، این احتمال وجود دارد هیچ یک از طرفین استانداردهای محرمانه بودن و سایر حمایت ها را از مردم عادی تقویت نمی کندنیازی به ذکر نیست که جهت گیری مجدد مسیر تحقیق AI به گونه ای است که مزایای آن بدون ابهام و به طور گسترده مشترک است.

به همین ترتیب ، حمایت از حقوق بشر و دموکراسی در دنیای دو قطبی دارای اولویت کم خواهد بود. با افزایش سرکوب در چین ، ایالات متحده ممکن است مثالی از این مقادیر برای مقایسه به نظر برسد. ولی تعهد آمریکا به دموکراسی و حقوق بشر ضعیف است و به طور کلی در خارج از کشور جدی گرفته نمی شود.

در پایان ، ایالات متحده دولت های منتخب دموکراتیک اما نه دوست در آمریکای لاتین ، آسیا و آفریقا را سرنگون کرد. و هنگامی که او از دموکراسی در مکانهایی مانند اوکراین حمایت می کند ، معمولاً انگیزه ای پنهان دارد ، مانند میل به مخالفت یا تضعیف روسیه.

سومین مسئله مهم که احتمالاً در دنیای دو قطبی چین و آمریکا مورد توجه قرار نخواهد گرفت ، تغییر اقلیم است. در سالهای اخیر ، چین حمایت بیشتری از توافق نامه های بین المللی با هدف کاهش انتشار گازهای گلخانه ای نسبت به ایالات متحده نشان داده است.

(از این پس: آنها دستگیری سارقان کاپیتول در ایالات متحده را آغاز کردند)

اما این دو ابرقدرت نه تنها دو بزرگترین عامل انتشار گازهای گلخانه ای در جهان هستند ، بلکه این دو ابرقدرت نیز هستند هر دو مشمول مدل های اقتصادی پر مصرف هستند.

چین همچنان به رشد صنعت تولید خود وابسته خواهد بود ، در حالی که مصرف کنندگان و صنایع در حال ظهور (مانند رایانش ابری) تقاضای بالای انرژی در ایالات متحده را حفظ خواهند کرد. و انتظار می رود علاقه کوتاه مدت در هر دو کشور بیش از علاقه همه افراد در انتقال سریع به انرژی سبز یا پاک باشد.

متقابلا، همه این مشکلات جهانی به احتمال زیاد در جهانی با دو قطب اضافی بهتر حل می شوند، که توسط اتحادیه اروپا و کنسرسیومی از اقتصادهای در حال ظهور ، احتمالاً در یک سازمان جدید ، E10 ، که شامل ، از جمله مکزیک ، برزیل ، هند ، اندونزی ، مالزی ، ترکیه و آفریقای جنوبی ، نمایندگی خواهد شد.

چنین دنیای چهار قطبی برای جنگ سرد جدید چندان مساعد نخواهد بود و صداهای متنوع تری را برای حکمرانی جهانی به ارمغان خواهد آورد.

اتحادیه اروپا (EU) قبلاً به عنوان قهرمان حفظ حریم خصوصی و نظارتی Big Tech تبدیل شده است و در رد اتوماسیون الگوریتمی از جای خوبی برخوردار است. اگرچه شرکتهای آمریکایی و چینی عمدتاً تحت تأثیر نگرانی در مورد حریم خصوصی ، دستکاری مصرف کننده و توسعه هوش مصنوعی برای جایگزینی نیروی کار قرار دارند ، بازار اروپا به قدری بزرگ و مهم است که می تواند زمینه های بازی در سراسر جهان را فراهم کند.

(توصیه می کنیم: کلیدهای تصویب پیروزی بایدن در کنگره).

اما یک قطب استراتژیک که از اقتصاد در حال ظهور صحبت می کند ، می تواند عواقب بیشتری داشته باشد. اگر هوش مصنوعی همچنان مردم خود را در محل کار جابجا کند ، اقتصادهای در حال ظهور بزرگترین بازنده خواهند بودزیرا مزیت نسبی آن نیروی انسانی فراوان است. از آنجا که اتوماسیون در حال حاضر عرضه مشاغلی را که قبلاً به خارج از این کشورها در خارج از کشور بودند کاهش می دهد ، بسیار مهم است که آنها در بحث جهانی دارای صدایی باشند که نحوه طراحی و اجرای فناوری های جدید را تعیین کند.

اروپا و جهان در حال ظهور همچنین می توانند یک گروه قدرتمند در برابر انتشارات حاصل از سوخت های فسیلی تشکیل دهند. در حالی که اتحادیه اروپا به یک رهبر جهانی در زمینه کربن زدایی تبدیل شده است ، اقتصادهای در حال ظهور سهم زیادی از اقدامات اقلیمی دارند زیرا به طور نامتناسبی از گرم شدن کره زمین آسیب خواهند دید ، اگرچه کمتر به این مشکل کمک کرده اند.

راه حل جزئی

مطمئناً دنیای چهار قطبی یک دارو نخواهد بود. با دامنه وسیع تری از آرا and و امکان ائتلاف های فرصت طلب تر ، برخورد با آنها بسیار دشوارتر از جهان تک قطبی گذشته است. با در اختیار داشتن برزیل ، مکزیک ، هند و ترکیه که اکنون توسط مستبدانی هدایت می شوند تا مخالفان خود ، رسانه های مستقل و گروه های جامعه مدنی را ساکت کنند ، اروپا از نظر حقوق بشر و دموکراسی .

(همچنین بخوانید: برنامه های چینی که ترامپ در ایالات متحده وتو وتو کرد ، چیست؟).

اما حتی در این صورت ، یک دنیای چهار قطبی امید بیشتری نسبت به یک گزینه دو قطبی دارد. آوردن این کشورها به میز بین المللی ممکن است تمایل بیشتری به تحمل مخالفت در داخل کشور داشته باشد. علاوه بر این ، اقتصادهای نوظهور تنها در صورت کنار گذاشتن رفتارهای اقتدارگرایانه ، ملی گرایانه و مخرب خود ، می توانند به عنوان یک جبهه متحد همکاری کنند. آغاز یک جهان چهار قطبی می تواند سودهای غیر منتظره ای به همراه داشته باشد.

به ACEMOGL داده شده است *
© سندیکا پروژه – کمبریج* دارون آتسموغلو ، استاد اقتصاد در انستیتوی فناوری ماساچوست ، با همكاری (همراه با جیمز آ. رابینسون) راهرو باریك: ایالات ، جوامع و سرنوشت آزادی

دیدگاهتان را بنویسید